خسرو شکیبایی یه دیالوگ داشت که میگفت :
ببین دلخوری ؛ باش!
عصبانی هستی ؛ باش!
قهری ؛ باش!
هرچی میخوای باش.
ولی حق نداری با من حرف نزنی که...! :)
+ جمعه سی و یکم تیر ۱۴۰۱ 20:6 |
برگرفته از صحبت های یک وکیل ۸۰ ساله :
حلقه آویز گوشت کن ... !
۵۰ سال وکالت انجام دادم
همه ی شکایت ها در میان انسان هایی بود
که به یکدیگر اعتماد داشتند
به هیچکس اعتماد نکنید ... !
ᅟ
+ پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ 21:32 |
Don't let someone rent space in your head if they're not paying the cost to be there.
اجازه نده کسي تو ذهنت جایي رو اجاره کنه، اگه بهاي اونجا بودن رو نمیپردازه
+ پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ 18:51 |
صائب تبریزی وقتی نوتیف دلبرشو رو گوشیش میدید میگفت "که تازیانۀ شوق است هر پیام از تو"
+ پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ 18:12 |
هر خوشگلی یه خوشگل ترش هم هست.. هر پولداری یه پولدار ترش هم هست.. هر باهوشی یه باهوش ترش هم هست
ولی هرکی عاشقتون شد یه عاشق ترش دیگه نیست.
+ پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ 13:57 |
یک نفر با صدای بلند موسیقی گوش میکنه
یک نفر مدام سیگار میکشه
زنی هنگام آشپزی ترانهای غمگین رو زمزمه میکنه
دختری به بهانه فیلم اشک میریزه
پسری نیمهشب در خیابون پرسه میزنه
همه دلتنگند
همین.
+ چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱ 20:44 |
وقتی يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه
كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه و اون رو واسه جفت ماده ميبره
اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن ولی اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگی كه پیـدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لای مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئنی اشتباه اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه.
شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه.
+ چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱ 18:20 |
صداش بزنید: نورِ من!
نور من،یعنی مهم نیست چقدر تاریکم چقدر تنهام،چقدر ذهنم پر از فکرای منفیه.. چقدر دلم گرفته و ناراحتم..همین که یادم بیاد تورو دارم همه ی تاریکی های وجودم پر از نور و امید میشه ..
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 18:26 |
بعضیا باید الان تو زندگیمون باشن؛ نه یک ساعت بعد، نه یک روز بعد، نه یک ماه بعد، نه چندین سال بعد، الان؛ همین حالا! بعدا به درد نمیخوره.
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 18:25 |
از تلخترین جملات تاریخ ادبیات شاید عبارت کتاب «انّی راحلة» السباعی باشه؛ جایی که دختری عاشق رو به زور به عقد مرد دیگهای در میارن وقتی حلقه رو به دستش می ندازن می گه هرگز گمان نمیکردم که آدمیزاد«يُمكنُ أن يُخنقَ من إصبعه»، ممکن است از انگشتانش هم به دار آویخته شود.
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 18:23 |
چقد موده اونجا که صابر ابر میگه:
«مامان میدونی چجوری از این همه بدبختی خلاص می شیم؟ یه شب یه شام درست حسابی بپزیم بخوریم، بعد سر فرصت همه ی ي درزای درو پنجره ها رو ببندیم، یکیمون شیر گاز رو باز بذاره، بعد بریم بخوابیم، صبح نشده همهي درد سرامون پریده.»
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 0:57 |
مهمانی تمام شده اما مهمانان همچنان در حیاط ایستاده اند.
هیچ کس دوست ندارد به تنهایی اش برگردد...
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 0:56 |
روزی که گفتیم تنها با مرگ از هم جدا میشویم؛ مرگ دیر کرد و ما جدا شدیم ..
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 0:55 |
Courage is not not being afraid, its being afraid and doing it anyways.
جرات به معنای نترسیدن نیست، بلکه به معنای عمل کردن با وجود ترسه ..
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 0:53 |
کلمه های «هیجان،لذت،انگیزه،علاقه» هر روز بیشتر از دیروز از زندگی دور میشن و من فقط دارم یاد میگیرم که چطوری بدون این تعاریف ادامه بدم
+ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ 0:5 |
پروکال سکشوال proculsexual اصطلاح جالبیه و به موقعیتی گفته میشه که "فرد به چیزی یا کسی علاقهمند میشه که ته دلش میدونه هیچوقت بهش نمیرسه".
انگار برای این بشر جذابه که یه ابژهی دور و دست نیافتنی داشته باشه.
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 20:48 |
به نظرم باب اسفنجی بهمون یاد داد که داشتن یه دوست که خوش قلبه و دنیا رو آسون میگیره واسه زندگیمون نیازه..
بهمون یاد داد که هر کسی رو همون جوری که هست دوست داشته باشیم حتی اگه سرد بود مثل برف..
بهمون یاد داد که وقتی مشکلات بهمون فشار آوردن راحت گریه کنیم و راجبش حرف بزنیم..
بهمون یاد داد که خودمون باشیم بدون اینکه ادای کسی رو دربیاریم..
بنظرم باب اسفنجی یه انیمیشن نیست یهِ سبکِ قشنگ از زندگیه.. :))
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 20:46 |
بیا و خودت عیدیِ امسالم باش.
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 17:19 |
درونگرایی اینجوریه که یه گوشه نشستی داری از نگاه کردن به بقیه لذت میبری بعد یه نفر پیدا میشه با جملاتی مثل چرا انقدر ساکتی؟ چیزی شده؟ ناراحتی چیزی نمیگی؟ روانت رو بهم میریزه!
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 16:30 |
فقط اونجا که تتلو میگه: من بد، ولی خوب درگیر مایی!
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 14:46 |
اوج بی وفایی رو جناب خاقانی توی یه بیت خلاصه میکنه:
گفته بودی که تمامم به وفا!
برو ای شوخ که بس مختصری ..
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 14:38 |
اين كه يه نفر رو دوست نداشته باشي كاملا عاديه،
اما اينكه يك نفر رو "ديگه" دوست نداشته باشى يه انقلاب درونيه ..
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 14:33 |
خودمونیما ولی همه مون، یه روزی قانونامون رو واسه یه نفری شکستیم!
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 14:31 |
یه دوستی دارم که هر چند ماه یه بار تماس میگیریم باهم، امروز لا به لای حرفامون گفت “میدونی اکثر نگرانی هامون صرفا یه فکره، قرار نیست اتفاق بیوفته، میریم جلو میفهمیم”
چقدر نیاز داشتم به شنیدنش.
+ دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۱ 14:19 |
یک جا از کتابِ تهوع سارتر میگه «ساعت سه بعد از ظهر برای هر کاری که آدم میخواهد بکند یا خیلی زود است یا خیلی دیر» به نظرم چهل سالگی هم همین طوره!
+ یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۱ 15:2 |
یه دیالوگ خوبی تو فیلم "Hyouka" بود که میگفت:
«تو اسممو میدونی، نه داستانمو!
تو لبخندمو میبینی، نه دردمو!
تو متوجه چیزایی که رها میکنم میشی، نه زخمام!
میتونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو!
پس راجبم نظر نده چون تو فقط قسمتی از من رو میبینی که خودم خواستم بهت نشون بدم!»
+ شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 16:36 |
نزار قبانی یه جایی میگه: اگر برای تو خیری داشت میماند، اگر دوستدارت بود حرف میزد و اگر مشتاقِ دیدنت بود میآمد.
+ شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 13:16 |
یه جایی تو شازده كوچولو میگه:
آخرشم اونایی واسم ميمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیه ی زندگیم.
روباه روزنامه روى ميز رو برداشت
عينكشو زد و گفت:
"اوناهم منتظرن بیاریشون وسط که برن"
+ شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 0:17 |
بیاید یه جمله ی قشنگ کُردی یادتون بدم:
«مال و زندگیم بوگه صدقه چاویلد»
یعنی:دار و ندارم صدقه ی چشمات بشن:))
+ شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 0:11 |
یه فکت هست که میگه؛علت اینکه وقتی کسیو از دست میدید،خوابشو بیشتر میبینید یه حقه از طرف مغزه تا با غمِ نبودن اون شخص کنار بیایید.
مغز حقه های زیادی میزنه که درد های ما کم بشه و زخم ها التیام پیدا کنن اما؛ما مقاومت میکنیم.!
+ شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 0:10 |