تو دلت برام تنگ نشد؟
صبحا وقتی بیدار شدی، شبا موقع خواب،
نگاه نکردی ببینی من چی گفتم؟ هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد؟
دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو برام بفرستی؟
دوست نداشتی چیزایی که میبینی رو نشونم بدی؟ یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که
دلت بخواد دربارهش باهام صحبت کنی؟
غذای موردعلاقهم رو نخوردی که یادم بیفتی؟ تو اصلا نگران حالم نشدی؟
دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم؟ اطرافم چی میگذره و اصلا کجام؟
تو دلت تنگ نشد؟ تو نگران نشدی؟ تو مثل من هرشب فکر نکردی به شبایی
که باهم صبحشون میکردیم؟ تو نخواستی بدونی چی شده؟ نخواستی بگی؟
نخواستی بشنوی؟ جدی جدی دل تو تنگ نشد؟!
+ یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ 12:10 |
شنیده ام که خانم سلن دیون گفته اند
که اگر خدا صدایی دارد حتما همین صدای آندرهآ بوچلی است؛
اما این درست نیست، مثل اینکه ایشان هرگز صدای کارسو و پاواروتی رو
نشنیده اند.
+ یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ 20:24 |
چه فایده اگر انسان
تمام دنیا را بدست آورد اما روحش را از دست بدهد ..
+ شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ 20:17 |
آدمهای امروزی به خودشان زحمت نمیدهند یک نفر را کشف کنند،
زیباییهایش را بیرون بکشند، تلخیهایش را صبر کنند.
آدمهای امروزی دوستیهای کنسروی میخواهند؛
یک کنسرو که درش را باز کنند یک نفر شیرین و مهربان از داخلش بیرون بپرد و
هی لبخند بزند و بگوید حق با توست ..
+ جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ 1:12 |
به ما گفتن یه بار بیشتر زندگی نمیکنی،
ما هم پاشدیم، جمع کردیم و رفتیم که زندگی کنیم، نگو همین پاشدن، جمع کردن و
رفتن خودِ زندگی بود ..
+ شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ 23:13 |
گاهی به قدر صبر بلا میدهد خدا ..
+ جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ 11:4 |
گفتید: ما کسانِ خداییم در زمین..ای ناکسان! خداست شبیهِ کدامتان؟
+ جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ 12:31 |
خدایا! ببین شکرت
کاملا شکرت، خب؟
اما به ما بیشتر رحم کنی ممنون میشم
بله میدونم از رنج گریزی نیست، بحث اگزیستانسیالیستی باهات ندارم که
+ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ 12:25 |
بین من و کمالگرای درونم یکیمون موفق خواهد شد.
یا من پیروز میشم و با رقصی در ستایش معمولی بودن به زندگیم ادامه میدم
یا اون پیروز میشه و من تا ابد با حسرت به دنبال سایههای رنگین و متوهم
ایدهآلها دور خودم میچرخم.
+ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ 12:23 |