خوشا به کنجِ اتاقم، خوشا جهانِ خودم
✍🏼 سجاد رشیدیپور
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 21:23 |
تهِ تهِ تهِ تهِ دلت شاید یه نوری باشه، سلام به ذره نور اعماق دلت!
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 17:1 |
اگر کسی مرا خواست،
بگویید رفته بارانها را تماشا کند
و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است
و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد.
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 16:53 |
و گفت: از نماز جز ایستادگی تن ندیدم، و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از
فضل اوست، نه از فعل من.
# تذکره الاولیاء
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 14:59 |
هیجان ابتدا و غم پایان، هیچ کدوم اندازه پوچی میانه، من رو نمی ترسونه
شاید برای همینه از ترافیک، از میانسالی، از پرده دوم داستانها، از دوشنبهها،
از ظهرها، از توقفگاههای جاده، از بوسههای عادت شده، از روزمرگی فرار
میکنم ..
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 16:39 |
You don't stop loving the sky at night, then why do you stop loving
people in their dark phases
تو از دوستداشتن آسمون توی شب دست نمیکشی،
پس چرا از دوستداشتن آدما تو اوضاع و حال بد و تاریکشون دست میکشی؟
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 15:51 |
علیرغم آن همه اشتیاق و علاقه
اگر قلبش جوانه ای نزد، بدانید شما خاکش نبودید 🌱
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 15:46 |
حالا با قیافههایی که با آرایش و عمل یه جور شده یا طرز لباس پوشیدنی که
همه عین هم شده کاری ندارم ولی دیگه چرا همه از لحاظ شخصیتی کپی
همدیگه شدن؛ اتفاق جدیدی تو شخصیت آدما نمیبینی، اخلاقها یه جور، طرز
حرف زدنا یه جور.کسی نمیخواد واسه خودش اورجینال باشه؟
یه چیز جدیدی که خودش ساخته باشه، نه کپی پیست آدمهای دیگه. همین
کارها رو میکنید که آدما راحت ازتون میگذرن چون عین شما هزاران هزار تو
جامعه ریخته و هیچ چیز جدیدی واسه ارائه ندارید. تکراری و حوصله سربر،
جذاب در حد یک هفته، بدون پیچیدگی شخصیتی یک انسان!
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 10:37 |
یه دیالوگ خیلی خوبی مرحوم عسل بدیعی داشت که میگفت:
«وقتی دو نفر میخوان از هم جدا بشن، اونی که کمتر عاشقه همیشه بهتر
میتونه حرف بزنه..» چقدر این دیالوگ درسته.
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 3:3 |
قرار نیست زندگیت شبیه عکسای پینترست باشه..
قرار نیست همیشه مینیمال و شیک باشی. قرار نیست همیشه پوست صورتت
صاف و بدون جوش باشه.
قرار نیست همیشه زیر ابروهات تمیز و صورتت اصلاح شده باشه.
قرار نیست همیشه خونهت مرتب باشه. قرار نیست همیشه کیکی که میپزی
خوب از آب درآد. قرار نیست همیشه همه چیت توی بهترین حالت خودش
باشه. قرار نیست خودتو بذاری پشت ویترین تا آدما بیان تماشات کنن. پس
دست از سر خودت بردار و زندگی رو برای خودت سختتر نکن عزیزم.
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 1:17 |
دستها شخصیت اصلی نمایش روح یک انساناند. آدم های کمی در دنیا فلسفه ی
دست ها را میفهمند..
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:19 |
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام
✍🏼 فریدون مشیری
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:14 |
من درخت خشکم و همصحبتِ کبوترها
تو هم که خستگیات رفت،
میپَری از من..
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:11 |
خدایا برایم بخواه که بشود،
برسد، بیاید، درست شود، خوب شود،
خوبِ خوب..
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:6 |
لا تعبث بقلبٍ
لا تنوي ان تستوطنه
دلى را كه نمىخواهی در آن ساکن شوی،
به بازی نگیر ..
+ سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ 22:48 |
یاکاموز در ادبیات ترکی به معنای انعکاس نور ماه بر سطح آب است،
استعاره از معشوق زیبایی که فقط باید از دور نگاهش کنی.. از آن عشق
ها که هیچ گاه قرار نیست به وصال بیانجامد..
+ پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ 20:40 |
خسته اومدم خونه به مادرم گفتم زیاد حالم خوب نیست.
بالش گذاشت رو پاش گفت بیا مثل بچگیات سرتو بذار رو پام، آروم
میشی. مُردم براش.
+ پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ 11:54 |
نیاز است یک سری به آن بالایی بزنیم و به او بگوییم در این زمینی که
برایمان محل ارامش قرارش داد ، انسان هایی هستند که دارند خدایی
میکنند..
+ چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ 11:39 |
چرا ما انقدر موجودات منتظری هستیم؟
منتظر زنگ کسی، منتظر پیام کسی، منتظر نتیجهی کارامون، منتظر تموم
شدن درس، منتظر جواب دانشگاه، منتظر جواب استخدام، منتظر مترو،
منتظریم پولامون جمع شه بتونیم خونه بخریم،
ماشین بخریم، سفر بریم، منتظر دیدن کسی، منتظر کسی که دوستمون
داشته باشه، منتظر یه روز خوب...
+ یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ 11:40 |
صبر به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است،
به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقان خدا صبر را
همچون شهد به کام میکشند و هضم میکنند. ومیدانند زمان لازم است
تا ماه به بدر کامل بدل شود.
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 21:11 |
در مرحلهی خاصی از خودشناسی، بی بروبرگرد خود را نفرتانگیز میابی.
می بینی لانه موشی هستی پر از پنهانکاریهای حقارتبار.
کثافت چیزیست که در عمیقترین لایه های وجودت پیدا میکنی!
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 17:47 |
شاید اگر مرگ را میپذیرفتم،
ترس از این حقیقت اجتناب ناپذیر برطرف میشد.
مرگ انتخاب من نبود اما وحشت از آن را خودم خلق کردم.
تنها زمانی که جاودان نبودن را اعتراف کنم، از بند این ترس رها خواهم
شد. باید پذیرفت که «من» وجود ندارد.مگر در این صورت بتوان آزادانه
به خود واقعی تبدیل شد.
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 17:23 |
جهان جهان انرژیهاست.
همون جوری که چیزی به اسم جزر و مد وجود داره و این قضیه از انرژی
میاد، ما هم تحت تاثیر انرژیهای محیط هستیم.
پس باید بدونیم وقتی انرژی محیط چطوره ما باید چطور رفتار کنیم و
جوری رفتار کنیم که بهمون آسیب نرسه.
از طرفی انرژی محیط رو انرژی داخلی بدن هم تاثیر میذاره. حالا انرژی
داخلی رو چطور بشناسیم؟
برای هر کسی متفاوته. هورمونهایی که ترشح میشه، حس و حالی که
داره، تواناییای که داره و... . همهی اینا برای هر کس متفاوته و پس باید
هر کسی انرژیهای داخلی خودشو بشناسه و سعی کنه اونا رو کنترل کنه.
چطور میتونه کنترل کنه؟
مرحله اول شناخت بود که گفتم مرحله دوم برنامه ریزی و مدیریتشه.
چطور برنامهریزی کنیم؟ مثلا تو یه جوون ۲۰ سالهای؛ انرژی هایی که وارد
یا خارج میشن رو باید بشناسی، هورمونهاتو کنترل کنی و تواناییتو
بشناسی، سعی میکنی مجموع اینا رو به دست بیاری؛ اگه انرژی کم
داشتی میری طبیعت یا غذا میخوری یا میخوابی یا هر کاری که بلدی
میکنی تا اون کمبود انرژی جبران شه.
اگرم انرژی زیاد داشتی سریع باید یه باشگاهی بری یه کاری کنی یه
سکسی چیزی داشته باشی تا اون انرژی سالم خارج شه. اگه سالم نتونی
خارجش کنی اون انرژی به جا مونده در بدن به شکل غم و غصه یا
عصبانیت یا چیزهای کسشر دیگه میاد بیرون.
اگه انرژیهای خودتو کنترل نکنی، اونا تو رو کنترل میکنن و به عقلت
حاکم میشن و تو میشی یه آدم تحت تاثیر هورمون.
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 15:30 |
میخواستم همهی کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم.
میخواستم اول دنیا را عوض کنم،
کتاب هایم را بنویسم،
اسم و رسم به هم بزنم،
برنده شوم،
و بعد با دستهای پُر به دنبالش بروم.
خبر نداشتم که
عشق منتظر آدمها نمیماند
و خط بطلان میکشد روی آنها که حسابگر و ترسو و
جاهطلبند!
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 15:23 |
درحالیکه دلم میخواد با یکی حرف بزنم،
به هیچ عنوان حوصلهی حرف زدن با کسی و یا گوش دادن به حرفاش رو
ندارم. باگ عجیبیه.
اگه خدا روز هفتم خلقت استراحت نمیکرد، از این اتفاقا پیش نمیومد.
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 15:20 |
گوگل فوتو هر روز عکسای این سالها رو یادآوری میکنه
عکس آدمهایی که نیستن و روزهایی که برنمیگردن..
یه نوستالژی به معنای واقعی
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 14:10 |
دوست دارم برگردم به عقب،
وقتی که اولین بار مقالات شمس رو خوندم و فهمیدم خداشناسی و
خداپرستی چیه و تو قلبم آرامش این سالها نشست.
دوست دارم دوباره همون حس آرامش برگرده تا من دیگه به چیستی و
کیستی خودم شک نکنم.
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 13:54 |
عاشق می گوید:
من به دلیل یکی شدن با تو، ارزش پیدا کرده ام (مس) اما همچنان باید
تلاش کنم که به حدّ تو برسم.
تو طلا هستی و با همین ویژگی ات من را هم به غایتِ خودت برسان، من
را به خودت بدل کن تا «هر دو» طلا شویم.
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 13:46 |
یه جایی تو سریال بوجک هورسمن، بوجک که دچار افسردگی شدید بود،
برندهی گلدن گلوب شد
ولی ده برابر ناامیدتر و افسردهتر از قبل شد چون فهمید حتی بردن اون
جایزه که یه موفقیت بزرگ بود هم نتونسته حالشو خوب کنه
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 13:30 |
عشق رو اگه بخوام تعریف کنم میگم غمی عمیق اما بسیار عزیز!
غمِ بسیار عزیزِ من دوستت دارم.
+ جمعه دوم دی ۱۴۰۱ 14:34 |