کاش می شد از علاقه هم

عکس گرفت تا ببینی

وقتی به تو فکر می کنم

چقدر خوشگل میفتم

+  پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱  14:31 |

دیگه بدون تو نمیتونم؛ میخوام چندروز بیام و بین چهارخونه های

پیرهنت زندگی کنم که صدای قلبتو بشنوم.

+  چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱  14:11 |

خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانات را به صاحبان آنها بازگردانید.

نساء - ‌۵۸

- قلبم را به من بازگردان ..

+  دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۱  18:56 |

از روزی که تو رو شناختم، یه کم مهربون‌تر شدم، صبورتر شدم، تمایل

بیشتری به تحویل دادن لبخند به بقیه دارم،

قدر دونستن رو تمرین کردم، چون می‌خواستم این دنیا بدونه چقدر شکر

گزارم برای اینکه بهم نشون داد هنوزم روشنایی پشت ابرا وجود داره

+  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱  15:49 |

دوتا سیب داشتم..

گفت: یکیشو بده به من!

دوتاشو گاز زدم..

گفت: چرا اینجوری میکنی خسیس!

گفتم: بیا این یکی شیرین تره

خلاصه که خیلیا قدر دوست داشتن شما رو نمیدونن!

+  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱  13:0 |

حضرت موسى در مناجات خود گفت: خداى من! كدام آفريده‌ات را بيشتر

دوست مى دارى؟

فرمود: آن كس را كه چون محبوبش را از او بگيرم، [همچنان] با من آشتى

باشد ..

+  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱  0:45 |

از نظر روحی نیاز دارم برگردم به گذشته، خیلی گذشته، انقدر که دیگه

به دنیا نیام

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  16:48 |

يجا خوندم نوشته بود:

"‏ بُزرگترین مشکل تو ارتباطاتمون اینه که گوش نمی‌دیم که بفهمیم؛ گوش

می‌دیم تا جواب بدیم " و چقدر بنظرم درسته!

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  11:20 |

کلمه‌ی "ilunga" به شخصی گفته می‌شه که همه ‌چیز رو بار اول میبخشه

، بار دوم تحمل می‌کنه ولی هرگز نمی‌ذاره بار سومی وجود داشته باشه.

تو زندگی هر کدوم از ماها تو برخود با آدمایی که مدام به تکرار کردن

اشتباهاتشون در برابر ما ادامه میدن، باید همچین آدمی باشیم؛ اجازه

ندیم آدما روح و روانمون رو آزار بدهند و ما بارها و بارها به‌خاطر

خطاهای اونا با این درد مدارا کنیم.

هيچ‌وقت نباید بیشتر از دو دفعه فرصت بدهیم و این بدی رو در حق

شخص خودمون بکنیم.تمام

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  23:55 |

اول راهنمایی عاشق گوشی لمسی بودم، الان بهترینشو دارم و برام مهم

نیست!

۶ سال پیش آرزوم بود بعد تاریکی هوا بیرون باشم، الان تا آخر شب

بیرونم و بهم مزه نمیده!

میخواستم بگم از تایمش که بگذره دیگه لذتی نیست:)

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  23:44 |

بودنت مثل روشناییه

فرض کن یه نفر سالها با نور و روشنایی بیگانه ست

فک کن یه نفر سالها توی یه اتاق تاریک زندگی میکنه که حتا پنجره هاشم

سیاهن

بعد یه روز پا میشه پرده هارو کنار میزنه و سیاهیه پنجره هارو از بین

میبره و بلاخره نور رو میبینه

بودنت همون قدر حس نورانی ..زندگی و روشنایی میده به زندگیم

بودنت دقیقا نقطه ی روشنِ وسط این زندگیِ سیاه

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:25 |

What a good friend the shoes are, if one of them get lost

the other is doomed.

کفش ها چه دوستی پاکی دارند، یکی که گم شود دیگری هم محکوم به

آوارگی است

+  پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱  21:41 |

از حرف‌هایی که تایپ کردم و دوباره پاک کردم، میشه رُمان ساخت ..

+  پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱  14:52 |

‏لیلا حاتمی تو یکی از فیلم هاش میگه: یکاری واسه من بکن،

چه میدونم! مثلا ساعتتو دربیار بذار رو میز بگو واسه تو کردم، بیا یه

کاری کن که فقط واسه من باشه!

مثلا روز غیرکاریت بیا اینجا بگو اومدم تورو ببینم،

سر راهت گل دیدی ازش عکس بگیر بگو یاد تو افتادم یه جا شعر شاعر

مورد علاقمو‏ دیدی بفرست واسم،

ولی دروغی نباش یعنی اگه دیدی هیچکاری نیست که دلت بخواد بخاطر

من انجامش بدی منو حذف کن از زندگیت.

+  پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱  14:51 |

اگه از یه کتاب هزار صفحه‌ای، نهصد صفحه‌اش رو خوندید و دیدید بدرد

نمیخوره رهاش کنید،

نگین تا اینجا خوندم بذار بقیه‌شم بخونم.

اگه تا اونجا وقتتون رو گرفته دلیل نمیشه بقیه‌اش را هم بگیره.حالا فکر

کنید و صدصفحه‌های بیخودی زندگیتونو پیدا کنید.

اون نهصد صفحه تجربه است، بقیه‌اش اشتباه .‌.

+  چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۱  11:51 |

‏این باطری های خراب گوشی دیدین که میذاری فول شارژ شه بعد یک

ساعت یهو خالی میشه حال خوب مام همینه.

+  چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۱  11:49 |

تنها در خلوت اتاق

با هر چیزی می شود حرف زد

با میز با گل های شمعدانی با هرچه که هست.

اما من دیوانه ام

میان این همه هست با تویی حرف می زنم که نیستی.

+  شنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۱  16:4 |

او واقعاً مرا دوست دارد.

برای همین هم می‌خواهد اذیتم بکند چون عشق خودش یک جور آدم‌کشی

است.

+  شنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۱  16:0 |

نسل ما دیگه خودکشی نمیکنه.. یه گوشی میگیره دستش..

میره میشینه گوشه اتاق ..

+  چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱  18:42 |

و گفت: «اهل محبت بر آتش شوق که به محبوب دارند تنعم می‌کنند

بیشتر و خوشتر از تنعم اهل بهشت.»

*تنعم(تَ نَ عُّ مْ): به ناز و نعمت زیستن.

+  چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱  5:18 |

تا وقتی نتونی با اونی که 180 درجه باهات فرق داره بدون بی احترامی

حرف بزنی، اسم خودت رو آدم متمدن نذار

+  سه شنبه هشتم شهریور ۱۴۰۱  23:32 |

ظاهر مرگ را ترسناک كرده اند.

مرگ، مادر مهربانى است كه بچه هاى خود را پس از يك روز طوفانى در

آغوش كشيده، نوازش مى كند و مى خواباند.

+  سه شنبه هشتم شهریور ۱۴۰۱  19:1 |

وقتی کسی خوبه، خوبه!

یعنی تو ناخودآگاهش خوبه

حتی اگه تصمیم بگیره دیگه خوب نباشه؛ نمیتونه!

بازم از یه جایی خوب میشه..

این آدما خوب به دنیا اومدن، چاره ای جز خوب بودن ندارن؛

میدونی از چی حرف میزنم؟

“ذات خوب”

+  سه شنبه هشتم شهریور ۱۴۰۱  18:58 |

دلت برام تنگ شده؟ زنگ بزن.. فکر میکنی از دستت ناراحتم؟ بپرس‏..

بنظرت من عوض شدم؟ باهام درمیون بذار.. هر قدمی از هیچ‌ کاری

نکردن تاثیرش بیشتره..

+  یکشنبه ششم شهریور ۱۴۰۱  17:25 |

یکی میگفت افغان‌ها به همراه مریض میگن نگران خیلی قشنگه، مثلا از

مریض بپرسن کسی نگرانت هست، نگرانت کجاست؟

یا بهش بگی من نگرانت میشم خیالت راحت من نگرانتم:)))

+  یکشنبه ششم شهریور ۱۴۰۱  17:21 |

یه فامیل دوری داشتیم همه میگفتن دیونه اس،ولی از نظر من خیلی

باهوش و ریزبین بود

یه بار گفت خودمو زدم به دیوونگی حوصله ی زندگی جدی رو ندارم

+  جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱  22:42 |

دوستت دارم و این را به خدا هم گفتم ♥️

+  جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱  21:8 |

‏اینکه وسایل کهنه‌ی خودتان را به «فقرا» میبخشید «نیکی» بر دیگری

نیست، نامش «مدیریت پسماند» است.

مثل کسی که ته‌مانده‌ی غذایش را به گرسنه‌ای میبخشد تا «حیف» نشود.

اساسا این نگاه خود از عوامل تشدید فقر است.

اینکه تصور میکنید طبقه‌ای از آدمیان باید باشند که شان‌شان زندگی با

پسماند ماست

​​

+  جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱  17:27 |

اما ما غیر از آرزوهای بزرگ، تقصیری نداشتیم

#سیمین_دانشور

+  جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱  16:45 |

یه سریا وقتی اسمتو صدا میزنن برات خیلی جذابه.

با خودت میگی:

یعنی انقدر اسمم میتونست قشنگ باشه و خودم خبر نداشتم؟

+  جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱  13:11 |