‏مادرجونم حرفای ساده عجیب می زد.

مثلا ی بار که داشت قلیون خوانسارشو می کشید بهش گفتم مادر کاش

میشد آدم هرچی دوست داره باشه.

گفت تو چی دوست داری باشی؟ گفتم نمیدونم مثلا سنجاقک.

گفت اونجوری حالت بهتر میشد؟ گفتم آره.

گفت نه مادرجون. تو حالت با خودت خوش نی هر جا بری خودتم باید

ببری.

+  یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱  16:57 |