« شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی.
ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم. صفحه کهنه یادداشت های من گفت
دوشنبه روز میلاد منه.
غروب سهشنبه خاکستری بود به خودم هی زدم از اینجا برو اما موش
خورده شناسنامهی من. عصر چهارشنبه من هه؛ فصل جون سختیما. روز
پنجشنبه اومد مثل سقاهک پیر.
جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود بیشتر از اینها گفته بود.»
+ پنجشنبه سوم آذر ۱۴۰۱ 16:27 |