چندین سال پیش، فکر میکردم فداکاری بیحد و مرز برای کسی که حس داری بهش یعنی «عشق». اما به مرور زمان، فهمیدم عشق و دوست داشتن یعنی من، با کسی بزرگ میشم که ما مثل همیم. عقایدمون، بایدها و نبایدهامون مثل همدیگهست و دست به دست هم؛ سالیان سال باهم زندگی میکنیم. عشق و دوست داشتن، نه از خودگذشتگی برای هر ننه من غریبیه و نه داغون کردن خودت برای یه شخص دیگه؛ هرچقدر هم که عزیز باشه! عشق یعنی من، اول یاد میگیرم به خودم، ارزشم و جایگاهم احترام بذارم و بعد، به تویی که به من احترام میذاری و حس خوبی بهت دارم و ما میتونیم آیندهای باهم داشته باشیم؛ اجازه بدم وارد حریم امن من بشی.
عشق و دوست داشتن در مرحلهی اول، برای منه، برای جسم و روح خودم که هیچوقت من رو رها نکرد و بعد برای شخص دومی که به جای نشون دادن زخمهام از دور، نزدیک بشه و جرئت لمس و درک کردنشون رو داشته باشه. و گاها عشق میتونه به این معنا باشه که خیلی از ماها، انقدر به خودمون محبت میکنیم که به شخص دیگه؛ اجازه نمیدیم وارد حریممون بشه.
عشق و دوست داشتن خیلی قشنگه، به شرطی که درک درستی ازش داشته باشیم!
+ دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۵ 18:48 |